ابوالقاسم حالت طبعى روان و تسلطى اعجاب‏انگيز در سرودن شعر داشت، او در سرودن انواع شعرها طبع آزمايى مى‏كرد و به خوبى از عهده آنها بر مى‏آمد. تمام اشعارش شيرين و روان و ساده است، ذوق او به سرودن اشعار فكاهى تمايل زيادى داشت . او اشعار خود را در روزنامه ((توفيق)) كه سر دبيرى اين روزنامه را بر عهده داشت و همچنين روزنامه ((حاجى بابا)) و غيره منتشر مى‏نمود . اشعار فكاهى ابوالقاسم حالت با نامهاى مستعار ((خروس لارى)) و ((هدهد ميرزا)) و ((شوخ)) و ((ابوالعينك)) انتشار مى‏يافت . ? 
برخى ديگر از آثار و ترجمه‏هاى استاد حالت بدين قرار است: 
1 سخنان محمد (ص) با ترجمه به انگليسى و اشعار فارسى . 
2 كلمات قصار على بن ابيطالب (ع) با ترجمه فارسى، انگليسى و رباعيات فارسى . 
3 - سخنان حسين بن على (ع)
4 ترجمه سى و سه جلد از كتاب تاريخ معروف ((كامل ابن اثير)) 
5 ديوان حالت، مجموعه قصائد عرفانى، دينى و اخلاقى او . 
6 زندگانى من، اثر مارك تواين، ترجمه از انگليسى . 
7 ناپلئون در تبعيد. ? 
سرانجام اين دانشمند محقق و پر تلاش پس از يك عمر خدمات علمى و فرهنگى در سن 79 سالگى، در آذرماه 1371 هجرى شمسى در تهران، چهره در نقاب خاك كشيد . ? 
از اشعار اخلاقى و عرفانى وى هم اين است: 
به حريم قرب خدا كسى، ز سر هوس ننهاده پا - - اگر آيت هوسى برو، اگر آفت هوسى بيا

تو كه مستى از مى خودسرى، تو كه گشته‏اى ز خدا برى - - ز چه نام قرب خدا برى، تو كجا و قرب خدا كجا؟

ز خدا اگرت بودت ادب، چه كنى جهان و جنان طلب - - همه رب طلب كه رسى به رب، چه در اين سرا، چه در آن سرا

برد آن رهى به سعادتى، كه شود مريد ارادتى - - رسد آن به شهد شهادتى، كه شود تنش سپر بلا

نبرى سعادت سرمدى، نرسى به فيض موحدى - - مگر آن زمان كه چو مقتدا، به موحدى كنى اقتدا

تو گلى و عقل تو باغبان، تو چو بره‏اى و خرد شبان - - تو زرى و دين تو پاسبان، تو مسى و كيش تو كيميا . ?